• تاریخ خبر : شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶
  • ساعت ۱۱:۳۷

گنج فرهنگی در الموت و اسرار مرد راهنما


آوازه اش دنیا را گرفته است؛ بیشتر گردشگرانی که به قلعه حسن صباح می روند، می خواهند که او راهنمایشان باشد. پیرمردی است حدود شصت و چند سال؛ قدی کوتاه و صورتی گندمگون که آفتاب سوختگی، چروک های صورتش را دوچندان کرده است. کارتی روی سینه اش خودنمایی می کند که بعد از نوشتن نامش “حمزه کاظمی” سمت راهنما روی آن طنازی می کند.

 

 

کاظمی2

 

 آناهید نیوز- دانسته هایش را از باستان شناسان و کاوشگران قلعه حسن صباح آموخته است و آنها را با زبان روایی و لهجه ای الموتی برای گردشگران بازگو می کند.
او را در نیمه کوه الموت که تنها یک راه ورود به قلعه دارد می بینم. کلاهی بر سر دارد تا از تابش خورشید بر چهره اش جلوگیری کند. با وجود اینکه او را تا به حال ندیده بودم، شناختمش و خواستم که سر به سرش بگذارم و از او سوال این روزهای محافل را می پرسم؛ “آقای کاظمی” گنج کجاست؟ انگار این سوال او را می آشوبد و می گوید گنج واقعی فرهنگ ماست.بعد می گوید در این سال ها من حتی یک انگشتر هم ندیده ام. تمامی این حرف ها خرافات است. چرا که من ارزش فرهنگی این آثار را می دانم. “حمیده چوبک” مدیر پایگاه میراث ملی الموت که نمونه ای از زنان بسیار موفق این سرزمین است؛ وجود او را یک پتانسیل قوی برای الموت می داند. او می گوید : با وجود اینکه راهنمای بومی و آگاه در پایگاه مستقر است و اطلاعات علمی به گردشگران می دهند؛ ولی بسیاری از گردشگران خواهان او هستند که همراهیشان کنند. بیشتر گردشگران اروپایی و آمریکایی به دلیل فیلم ها و عکس هایی که از او تهیه شده و در بیشتر پایگاه ها ، وبلاگ ها و وب سایت های شخصی بارگذاری شده است؛ او شناخته شده است. گفت و گوی آناهید نیوز با حمزه کاظمی، راهنمای پایگاه میراث الموت از نظرتان می گذرد:
او درباره فعالیتش در الموت می گوید:مسئولان حراست سازمان هرموقع که اینجا می آمدند، من اینجا بودم. می خواستند بدانند که من اینجا فعالیت می کنم. علاقه نباشد در الموت نمی شود کار کرد؛ زمانی بود که سینه کش زمستان من با داس زمین را می کندم تا چند خارجی را که برای بازدید از قلعه آمده بودند به بالای کوه برسانم.قبلاً من نگهبان الموت بودم و مواظبت می کردم. و الان بیشتر از ۱۵ سال است که راهنما هستم.
او در پاسخ به این سوال که در کوه زیاد مانده اید؟ می گوید: بله زیاد مانده ام. شما نمی ترسید؟ نه و تا حالا هیچ توهمی من و نگرفته و در گذشته یک چادر و یک فانوس داشتم و شب را تا صبح در این چادر سپری می کردم. گرگ و شغال هم ندارد.
نخستین بار چه طور آمدی اینجا؟ آمدن به اینجا برای من سهل و آسان بود. چرا که من متولد و بزرگ شده همین روستا هستم.
کاظمی در پاسخ به این سوال که آیا در گذشته و حال از “حسن صباح” عصبانی نمی شدی و در عصبانیت به “صباح” ناسزا نمی گفتی؟
نه؛ چرا که اگر آن روز می گفتم امروز این همه توریست و گردشگر نداشتیم که از قلعه بازدید کنند. ما اینجا تبلیغ زیاد انجام دادیم و خودمان را هزینه کردیم تا مردم اینجا بیایند.مردم ببینند که ما هزار سال قبل چه سطح فکر و فرهنگی داشتیم.

 

 

کاظمی6

 

من خیلی ها را آشنا کردم با اینجا ولی متاسفانه حافظه ام در بخاطرآوری کمک نمی کند و اگر الان کسی بگوید که من بعدازظهر شما را دیدم، یادم نمی آید.
خیلی از گردشگران قلعه من را می شناسند و در اینترنت با من و قلعه آشنا شده اند. من روزی یکبار بالا می آیم و پایین می روم. ولی روزی شده است که بیش از ساعت کاری اینجا کار کنم. چرا که اگر اینجا راهنما نباشد مسافر هیچ چیزی را متوجه نمی شود.
شما با توریست های خارجی، انگلیسی صحبت می کنی؟بعضی از کلمات را همانند آب انبار، اصطبل و بعضی کلمات را می دانم. چند سال پیش اینجا مترجم داشتیم ولی نتوانستند تأمین بودجه کنند و حقوق او را بدهند؛ او هم رفت.
او به گفته خودش بیش از ۱۰۰ هزار مسافر را به بالای کوه برده است و راهنمای آنها شده است. من یادم نمی ماند که چه کسانی را راهنمایی کرده ام. ولی آنها که من و می بینند و برای چندمین بار به اینجا می آیند، آن را می شناسند.
کاظمی درباره اینکه آیا بچه هایش به شغل راهنمای گردشگری علاقمندند و در روزهایی که مسافر به کوه نمی رود چه می کند ،می گوید:بچه های من علاقه مند به انجام این کار نیستند.
اگر مسافر نیاید بیشتر ناراحت می شوم. هرچه مسافر بیشتر بیاید من بیشتر خوشحال می شوم.
برای مسافرها چه می گویی؟ به هر صورت و هر زبانی شده به آنها مثلا می گویم که این آجر را حسن صباح هزار سال پیش برای این ستون اختراع کرده است.
و او کله اش را از فرط شگفتی به دیوار می کوبد و می گوید: “حسن کله گود” یعنی حسن کله اش خوب بوده و ما کله نداریم. و من داستان هایی از شگفتی الموت برای آنها می گویم.

 

 

کاظمی5

 

قدیم تر مردم بیشتر به دنبال گنج بودند ولی در حال حاضر مردم ارزش فرهنگی آثار می دانند و سعی می کنند در حفظ بناهای تاریخی کمک کنند.
کاظمی درپایان صحبت هایش می گوید:واقعیت این است که داستان حسن صباح و قلعه الموت آنقدر جذاب است که هر خواننده‌ای وسوسه می‌شود تا بداند چقدر این داستان از لحاظ تاریخی واقعیت دارد. بیرون کشیدن وقایع درست از میان مغلطه‌ها و عقاید نادرست آن دوران پرآشوبی که در تاریخ آمده است، بسی دشوار است.

شادی کابیانی- آناهید نیوز


برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
" باسپاس از اظهار نظر شما دیدگاه و نظرات ارسالی پس ازتایید در وب سایت آناهیدنیوز قرارخواهد گرفت. پیام های غیرمرتبط و یا مطالبی که در آن شئونات اخلاقی رعایت نشده باشد، منتشرنمی شود."