• تاریخ خبر : شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
  • ساعت ۰۹:۲۰

از ما به نیکی یاد کنید؛ هیزم ها را برای ضیافت سده جمع کرده ایم


در دهمین روز یا آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، جشن سده آغاز می‌شود.

آناهید نیوز- در اشارات تاریخی جشن سده همیشه به شکل دسته جمعی و با گردهمایی همه مردمان شهر و محله و روستا در یکجا و با برپایی یک آتش بزرگ برگزار می شده است. مردمان در گردآوردن هیزم با یکدیگر مشارکت می کنند و بدین ترتیب جشن سده، جشن همکاری و همبستگی مردمان است.

 

 

جشن سده

 

جشن سَده، یکی از جشن‌های ایرانی، است که در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه یعنی آبان روز از بهمن ماه برگزار می‌شود.
مهرداد بهار هم عقیده دارد که: ” چهل روز پس از تولد خورشید، نوعی آیین جادویی آتش روشن کردن را می‌بینیم که مربوط به سده است. اما توجیه آن با عدد “صد” اشتقاقی عامیانه است، چنان‌که پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز را “سده” فرض کرده‌اند. به گمان من، سده از ریشه sand اوستایی و به معنای “ظاهر شدن” است.

در رابطه با فلسفه جشن سده باید ذکر کنیم که در تفکر مدم عامی سرمای فصل زمستان در بهمن ماه به اوج می‌رسد و انسان باید به هر شیوه‌ای که می‌داند در برابر آن مقاومت کند. چله بزرگ در ده بهمن به پایان می‌رسد و چله کوچک به مدت ۲۰ روز آغاز می‌شود. بنابراین مردم به صورت نمادین آتش روشن می‌کنند تا وسیله و کمکی برای مقاومت آنان در برابر سرما باشد.

هم‌زمان با جشن سده و فرا رسیدن دهم بهمن ماه، اصطلاح “چارچار” و “اهمن و بهمن” در برخی از مناظق ایران به گوش می‌رسد. روزهای “چارچار” و “اهمن و بهمن”، هشت روز است که چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را در بر می‌گیرد.
سنگسری‌ها عقیده دارند که بین چله کوچک و چله بزرگ رقابت شدیدی برای سرد کردن هوا وجود دارد. با این که چله کوچک از برادر خود، چله بزرک کوچکتر و تعداد روزهایش کمتر است، اما می‌خواهد که در سردی و برودت هوا بر او پیشی بگیرد و با او رقابت می‌کند. سرمای چارچار نتیجه درگیری این دو رقیب است.
به این ترتیب جشن سده که یکی از جشن‌های فصلی است که مرحله گذر از چله بزرگ به چله کوچک و در نهایت رسیدن به بهار را تداعی می‌کند.

 

 

جشن سده 2

 
“مری بویس” موضوع جالب دیگری را مطرح می‌کند. وی فلسفه افروختن آتش در جشن سده را در ارتباط با “رپیهوین” می‌داند. رپیهوین یا آن‌طور که در اوستایی مشهور است، ” رپیتوین” ایزد تابستان و نیمروز و رویاننده محصول است که بر هفت ماه تابستان فرمانروایی می‌کند و از جمله ایزدانی است که می‌میرند و زنده می‌شوند.
به زعم “مری بویس” مردم با افروختن آتش، صد روز بعد از رفتن رپیهوین و پنجاه روز پیش از بازگشتش، برای گرم کردن گیاهان و چیرگی بر سرمای سخت به او یاری می‌رسانند.

جشن سده در پیش از اسلام در بسیاری از شهرهای ایران برپا می‌شد. ظاهرا بزرگترین جشن سده پس از ورود اسلام به ایران در سال ۳۲۳ هجری قمری و در روزگار مرداویچ بن زیار دیلمی و در کنار زاینده رود در شهر اصفهان برگزار می‌شده است.

امروزه جشن سده بیشتر در برخی از شهرهای استان یزد و کرمان و توسط زرتشتیان برگزار می‌شود. در این مناطق از چند روز قبل از جشن، جوانان و نوجوانان هیزم مورد نیاز را فراهم می‌کنند و توده بزرگی از هیزم را روی هم انباشته می‌کنند. از بامداد روز جشن سده بانوان در محل برگزاری جشن حضور می یابند و با کمک یکدیگر آش مخصوص و خوراکی‌های سنتی تهیه می‌کنند و نهایتا همگی مردم با حضور روحانیون زرتشتی مراسم جشن سده را برگزار می‌کنند.

یکی از آیین‌هایی که در ارتباط با جشن محسوب می شود، آیین پیر شالیار است که در روستای “اورامان تخت” برگزار می‌شود. جشن عروسی پیر شالیار (زماون) در روستای “اورامان تخت” در ۲ نوبت برگزار می‌شود که یکی از آن‌ها مصادف با جشن سده است.

 

 

سده3

 
در رابطه با برگزاری این جشن، افسانه‌ای وجود دارد که به طور خلاصه چنین است:
حدود ۱۰۰۰ سال پیش، در بخارا پادشاهی زندگی می‌کرد که دختری کر و لال داشت و هیچ حکیم و جادوگری نتوانسته بود او را معالجه کند، از سوی دیگر در منطقه اورامان کردستان، مردی مقدس به اسم پیرشالیار زندگی می‌کرد که دارای معجزه و کرامات بود و شهرتش عالمگیر.
چون خبرش به پادشاه رسید، دخترش را به همراه برادرش (برادر پادشاه) راهی منطقه کرد. آن دو وقتی به نزدیکی روستا می‌رسند، دختر احساس می‌کند که شنوایی‌اش را به دست آورده است.
پیر شالیا از ورود آن‌ها با خبر بود و به پیشواز آن‌ها می‌آمد. در هنگامی‌که آن دو تن به خانه پیر نزدیک می‌شدند ناگهان از بالای کوه نزدیک آبادی، دیوی نعره‌کشان به درون دره می‌افتد و با افتادن دیو، زبان دختر نیز بهبود پیدا می‌کند.

سده6

در این هنگام پیر شالیار به برادر پادشاه می‌گوید: دو دیو گوش و زبان دختر را جادو کرده بودند و من با تیرهای غیبی آن‌ها را نابود کردم.

از آن‌جا که پادشاه گفته بود هر کس بیماری دختر را معالجه کند می‌تواند با او ازدواج نماید، دختر به همسری پیر در می‌آید. چون پیر شالیار از مال دنیا چیزی نداشته، اهالی کمک می‌کنند و براش عروسی مفصلی می‌گیرند.در این عروسی هرکدام از طوایف، بخشی از هزینه‌ها و کارهای عروسی را برعهده می‌گیرند. پیر نیز قبل از مرگش وصیت می‌کند که تا آخر دنیا مراسم سالگرد عروسی‌اش را همه ساله برگزار کنند.


برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
" باسپاس از اظهار نظر شما دیدگاه و نظرات ارسالی پس ازتایید در وب سایت آناهیدنیوز قرارخواهد گرفت. پیام های غیرمرتبط و یا مطالبی که در آن شئونات اخلاقی رعایت نشده باشد، منتشرنمی شود."